خرید بک لینک
حینِ برگشت از مسافرت که میخواستم ساعتی را در پارکی استراحت کنم در مسیرم پارکی به چشمم خورد که خیلی شلوغ نبود و درختان و فضایِ سبز زیبایی داشت ، چایخانهٌ سنتی وسطِ پارک ، اطرافش درختانِ کهنسالِ بلندِ سر به فلک کشیده ای بود که مردم و بعضی از مشتریانِ چایخانه در زیر سایه درختان می‌نشستند .در آن بین با مردِ میان سالی برخورد کردم ، در لحظه برخورد بسیار ازش خوشم آمد و عجيب بدلم نشست . به این امید که دل به دل راه دارد امیدوار بودم که ایشان از من هم خوشش می‌آید و از همکلامی و همنشینی با من خوش وقت می‌شوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 8:15

من همه چی را از عالم غیب می‌بینم و پیشگویی میکنمشاید برایتان باور نکردنی باشد .، خب حق دارید که باور نکنید امیر علی هم باور نمی‌کرد و گوشش بدهکار این حرفا نبود ،اما من بهش میگفتم که همهٌ اتفاق هایی که قرارهبرایت رخ دهد ، همهٌ آن ها را بدونِ کم و زیاد از قبل من در عالم غیب میبینم .باوجودی که باور نداشت ولی دلش می‌خواست امتحان کنه ،منم از آنجایی که در عالم غیب همه چیز را می‌دیدم ، در این حال هم فکر و ذهن امیرعلی را میدیدم که خیلی مشتاق هست یه بار هم که شده امتحان کنه ، تا اینکه بهش گفتم میخوای یهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 8:15

لاشی صفتان را، زِ بشر بــوی نبردنددر قعر کثافت چو نشستند زِ خطر بــوی نبردند افکار پلیدی چو بشد منطقِ این خلقتا خیره سران هم زِ حذر بــوی نبردندچون درک نباشد تـکّبر نافذِ جان استاز خیر بماند ، زِ شر ؤ شور ؤ ضرر بــوی نبردندتوصیفِ ضــرر ، جان وُ هزار مال نباشددر حفظِ شرافت چو علیلند زِسپر بــوی نبردنداز جمله ، زِ مردی نبرد لاشخور وُ لاشیتردید نداریم زِ هــنر بــوی نبردندشب رِو صفتان آه کــشند ناله برآرندتا عرش بداند که وقیحان زِ پدر یا زِ پسر بوی نبردندشهرام بهین آئین(شب رِو)ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 8:15

غزال

چنان خوش چشم و ابرویی گمان میکردم آهویی میانِ صدهزاران گل بِه از گلهایِ شب بویی دلم شیدایِ خود کردی زِ گیسویت چو خوش مویی اسیرم در نگاهِ تو بکن یکدم تو دلجویی کمانت می‌زند نیشتر به هر لحظه ، به هر سویی دلا درگیرِ خود کردی تو میدانی ، نمی گویی منِ دلداده شب رِویم تو زیبا چهره ماهرویی شهرام بهین آئین(شب رِو)

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 8:15

چه کردی تو با من ،، تو آموزگارندادی مرا درسِ این روزگار چرا با من اینگونه تا کرده ایزِ قلبم صداقت بنا کرده ایتو گفتی صداقت بسان ریشه استنگفتی که بر ریشه صد تیشه استچرا این صداقت ندارد بها ؟چه می‌بایدم تا زِ دستش رها ؟چه می‌بایدم تا دغلباز شد ؟چو ماری به کاشانهٌ غاز شدمرا رخصتی ده ، دو رنگی کنمهم از عدل وُ باطل زرنگی کنمیکی را به شمشیر یکی را به تیردگر را به لبخند کشانم به زیرچرا اخم کردی تو آموزگار ؟چه دانی که بی صبرم وُ بی قرار ! * * *پسر گوش کن تا بگویم تو رانه گردنکشی کن نه چون و چرارسولان بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 8:15

من یوسفت گشتم ولی گویی زلیخا نیستی مجنــون گشتم نازنین اما تو لیلا نیستی در قعرِ خود گُم گشته ام تا ناجیِ قلبم شوی من در خیالم وامقم اما تو عذرا نیستی دل میشود ساحل،، تو یکباره سونامی میشوی تا میشود طوفان ولی گویی تو دریا نیستی تا بیستونی را بنامِ تو نشانه کرده ام غافل شدی از من چرا ای یار پیدا نیستی شهرام بهین آئین

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

میترسم از زرد شدن از مچاله شدن از وا رفتگــی ... میترسم مثلِ برگِ درختی که وقتی زرد میشه ، گرما نوازشش نمیکنه مچـاله اش میکنه وقتی هم بارون میاد خیـس نمیشه ، وا میره ... روشِ اپیکور در من صدق نمیکند . وقتی من خاطراتم را ورق میزنم آزرده خاطر میشم. _______________________ نگو که خاطرات شیرینه گذشتهٌ شیرینم خاطراتم شده و خاطراتم حسرتم شده . نکنه میخوای بگی که حسرت هم شیرینه ؟! خوب میدونی که حسرت شیرین نیست ، حــسرت دردِ ، غــمِ ، انــدوهِ .

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

آنطور که میخواستم نمـی شــد ، آنطور که نمیخواستم می شد ، و غایـت آن همه شد و نشدها مرگـی تدریجیست که مقدورم شده ... صدها سیلی قادر به سرخ نگاه داشتنِ صورتم نخواهد بود ــــــــــــــــــــــــــــــ شهرام بهین آئین

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

بر زمینم آسمان را مینگرم آسمان تنگ است زمین سنگ است زمین و زمان به صد رنگ است خیالی نیست ... ولی سردم بظاهر شاد و میخندم اما زردم و پُر دردم خیالی نیــست ؟!؟! . خیالی نیست تنم داغ است ؟ سرم کوره دو آتیشه شده جانم ؟!؟ بسوزم بهتر است یا که بمانم سرد ؟!! نمیدانم ... بساختم من به هر موجی برقصیدم به هر سازی نمیدانم برقصم یا بسوزم یا بسازم را نمیدانم ... شبا را تا سحر بـــیدار ، بدین نکته گرفتارم نمیدانم ، نمیدانم ، نمیدانم .

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

زِ آن عشق فقط دردو غمش قسمت ما شد زِ آن مستي و صد پیک فقط دودو دمش قسمت ما شد صد جور دعا کردم و در هر رکعت از صبح از آنهمه آواز و دعا نیمِ کمش قسمت ما شد زِین چرخهٌ دنیا و بسی عشق نوازی در این چرخه فقط پیچ و خمش قسمت ما شد گفـتا، تو چه خواهی در این ارض و سماوات والا که در این ارض فقط یک قدمش قسمت ما شد آنگونه نگفتم که بـُـوًد کُــفر زِ حاجات گر کُــفر نباشد ، عدمش قسمت ما شد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شهرام بهین آئین همگینی

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

کی و کجا فرا میرسد آن زمانی که رفاه بیرون و درون مان را هم تراز میکند ، تا سعاتِ پیشرو در اجتماع بشر تحقق یابد ... هــا ؟!؟ ـــــــــــــــــــــــــــ شهرام بهین آئین

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

زِآن خیالت خیره بودم خــواب گشتم نازنین یادِ چشمانت پرانید خواب من ، بـی تــاب گشتم نازنین طرهٌ مشکین تو دل را اسیرش کرده بود تا چو یوسف در برت ، اربـــاب گشتم نازنین دو به شک ماندم کنون از تو وُ ماهِ آسمان شاید آن ماه ی و من پـرتـــاب گشتم نازنین خواستم از شهدِ گل عطری چکانم بر تنم عطرِ گیسویت دمـید ، گــــلاب گشتم نازنین ساغری آمد بخوابم جرعه ریزی دست داشت جرعهای داد و . دمی نایــاب گشتم نازنین ابن سیرینی بیآمد خواب را تعبیر کرد خواب تعبیرش تو بودی ،

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

و میگفتنــد استخاره روا نیست ... تسبیحِ استخاره ام را گسستم و برای آمدنت انگشت شماری کردم و منــتـظر ... سـالـهاسـت این دهه میگذرد . انگشتانم کِرِخ شده اند و تو هــــنوز نیامدی ــــــــــــــــــــــــــ شهرام بهین آئین

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

دل درگهِ چشمانت غرق است زنگاهِ تو غرق است و کنون بیمار گر نیست گناهِ تو چون ماهِ فُتاده چاه ، همسان و بسان گشتی تا چاه گوارا گشت آبش زِگِراهِ تو هر رهگذری آمد ، هی لب بگزید و رفت هر پارسه ای هم دید ، دل دادِ زِ ماهِ تو آن قبله ربودی تو ، زِین عابد و این زاهد سر سجده و خم گشته دربارِ پناهِ تو شهرام بهین آئین

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

مِهر نزدیک است و من خرسند نیستم ای رفیق مِهر میکاهد چنین یکسال عمر از من دقیق از چه باید شاد باشم تا بگیرم محفلی ؟ از چه باید گردِ شمعی من نشینم تا حریق حالِ این پژمرده دل ، گویی به زردی رفته است مثل برگی زرد می ٱفـتم در آخر زین طریق حال میخواهی بگویی باز هم خوشحال باش ؟!؟ از چه باید شاد باشم و از چه خُرسند ای شفیق روزِ میلادم چو می ٱفتد هزاران برگ زرد خوب دانی کز هزاران من یکی باشم رفیق شهرام بهین آئین ــــــــــــــــــــــ تولد : 22 / 7 و ای کـاش دیده

برچسب: نویسنده: حامد رضایی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 15:02

صفحه بندی