زِآن خیالت خیره بودم خــواب گشتم نازنین یادِ چشمانت پرانید
خواب من ، بـی تــاب گشتم نازنین طرهٌ مشکین تو دل را اسیرش کرده بود تا چو یوسف در برت ، اربـــاب گشتم نازنین دو به شک ماندم کنون از تو وُ ماهِ آسمان شاید آن ماه ی و من پـرتـــاب گشتم نازنین خواستم از شهدِ گل عطری چکانم بر تنم عطرِ گیسویت دمـید ، گــــلاب گشتم نازنین ساغری آمد بخوابم جرعه ریزی دست داشت جرعهای داد و . دمی نایــاب گشتم نازنین ابن سیرینی بیآمد خواب را تعبیر کرد خواب تعبیرش تو بودی ، دلنوشته : شهرام بهین آئین همگینی...
ما را در سایت دلنوشته : شهرام بهین آئین همگینی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 21
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 15:02